-
_دست شما درد نکنه واقعا ...
لبخند شاهو عریض شد ... با انگشت کوچیک دستش مشغول خط انداختن روی گیلاس شیشه ای خنکش شد و حرفی نزد ... ایلیا از جا بلند شد و به طرف در اتاق رفت ، در همون حال گفت :
_این تن بمیره روی منو زمین ننداز ... دمت گرم !!
و در اتاق رو باز کرد و از اتاق خارج شد ... شاهو با تک خنده ای بی صدا سرش رو به نشونه تاسف تکون داد ...
" الحق که پسر همون پدری "





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : چهارشنبه 13 تير 1397 | 20:23 | نویسنده : نهال |