-
ایلیا بدون اینکه در بزنه در اتاق رو باز کرد و داخل شد ... چشماش رو اطراف اتاق خالی و ساکت چرخوند و در رو بست ...
نگاهی به صندلی چرخ دار بزرگ پشت میز که چرخیده بود و تکیه ش به طرف در بود انداخت ... لبخندی زد و بلند گفت :
_سلام عمو جون !!
شاهو با شنیدن صدای ایلیا صندلیش رو چرخوند و مقابل ایلیا قرار گرفت ... گیلاس معروفش رو روی میزش گذاشت و گفت :
_علیک سلام ...





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : چهارشنبه 13 تير 1397 | 20:22 | نویسنده : نهال |