وقتی سرمو چرخون

-
یه دفعه در با صدای بلندی باز شد و وقتی سرمو چرخوندم دیدم پرهام با چشمای گشاد شده از تعجب جلوی در وایساده و داره نگام می کنه..تا پارسا خواست سرشو بچرخونه پرهام به طرفش حمله کرد وبا پا زد تو پهلوش..پارسا افتاد کنارم..
سریع از جام بلند شدم ودر حالی که لبه های مانتومو با دست محکم گرفته بودم وجلوم جمعش کرده بودم رفتم پشت پرهام وایسادم..
پرهام با خشم داد زد و رفت سمت پارسا یقه شو گرفتو کشیدش بالا..
پارسا حسابی مست بود وبا چشمای خمار به پرهام زل زده بود..پرهام مشت محکمی زد تو صورتش وباهاش درگیر شد و توی درگیری بیهوشش کرد ..
از بیرون صدای تیراندازی می اومد..یعنی چه خبر بود؟..
همون موقع من برگشتم سمت در که با دیدن هومن جیغ بلندی کشیدم..
-پرهام..
پرهام برگشت ونگام کرد..نگاه منو دنبال کرد وبه هومن زل زد..





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : جمعه 18 خرداد 1397 | 17:44 | نویسنده : نهال |